میلاد

به نام خدا

من وحید ٬ پسری از تبار گناه و اشتباه.

گذشته ای دارم سیاه و تباه. دارای نقوصی بسیار که همه بدلیل دوری از خدا و گم کردن

خویشتن بود. امروز هم آن نقوص در من نهفته است و مرا به این سو و آن سو می کشاند.

اکنون رد پای خدا را یافته ام اما هنوز به آن نرسیده ام. براستی که همه چیز از یک رویداد

ساده آغاز شد. دستی از راه رسید و شانه هایم را فشرد و قلبم را تکان داد.

مرا باور کرد. دیوار انکار مرا شکست و اعتراف را به من آموخت. به من یاد داد صادقانه

اعتراف کنم به هر آنچه بد کرده ام. به من نوید پاک زیستن را داد و عشق صادقانه را

به من فهماند.

عجب تلنگری!!!! انگار که از خوابی عمیق برخاسته ام. انگار که مقداری از بهشت را یافته ام.

شناسنامه ام ۲۲ را نشان می دهد اما در ۱۵/۱۰/۱۳۸۶ تولدی دوباره یافتم.

براستی که مدیون که هستم؟! ای خدای من! تو چه هستی؟ تو چقدر بزرگی؟!

تو چقدر مهربانی؟! تو مرا دیوانه کردی.

پروردگارا ! مرا با تمام خوبی ها و نقص هایم ٬ بپذیر و بارور کن.

مهربانا ! مرا حفظ نما و لحظه ای مرا به خودم ٬ وا مگذار.

الهی ! تا به امروز برای پُر کردن خلا هایم‌٬ از ابزار اشتباه و نادرستی استفاده می کردم.

خدایا ! من امروز  معنی شکرگزاری را آموختم.

ایزدا ! تا به امروز ٬ به خود و اطرافیانم ٬ خسارات زیادی وارد نمودم و اکنون می خواهم

جبران خسارت کنم.

رحیما ! تو را با تمام وجودِ کوچکم ٬ شکر . خدایا ! به اندازه بزرگی ات تو را سپاس می گویم.

ایزدا ! تو را سلولی می جویم.... . مرا یاری کن.

پروردگارا !

آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم

و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.

آمین

ساعت ۵:۳۰ غروب پنج شنبه ۲۰/۱۰/۱۳۸۶

منزل برادر بزرگم ـ در هوای سرد و برفی گرگان.

شاعر جوان _ V.A