یک قطره خاطره

توی تاریکی شب٬ باز به خودم فکر می کنم

توی ظلمت دلم٬ گذشته رو طی می کنم

بعضی ها بودن با من٬ بعضی هم خنجر و از پشت می زدن

بعضی ها کنار من ٬بعضی هم خون من و تشنه بودن

 

**چه روز های خوبی بود٬ روزهای کودکیمون**

**حیف که زود گذشت و رفت٬ روز های جوونیمون**

**دیگه دورم از تاقم٬ دیگه دورم از پناهم**

**دیگه نیست یاری که بوسه٬ بر روی لباش بکارم**

 

انزوا رفیق غصه هام شده٬ تاریکی مرهم گریه هام شده

کسی که بیش از همه میخواستمش٬اومده قاتل رؤیاهام شده

ای خدا بخت کسی که عشقمو ازم گرفت و تیره کن

ای خدا چشمای بی نور مرا به روی خود٬ تو خیره کن

 

یکی دیگر از غزلگریه های زمینی من که اوج احساس یک عاشق

 و اوج یک حسرت کهنه و تلخ را به تصویر می کشد.

ساعت ۱۱:۴۳ ظهر جمعه ۱۱/۸/۱۳۸۶

شاعر جوان ـV.A