آخرین مشقِ من و تو

روزگار و سرنوشت٬ رسم جدایی رو نوشت

نفرتم علاوه شد٬ از بد دلانِ بد سرشت

دنیا با آدمکاش٬برای من رنگ غمه

با یادِ تو٬تموم شدن٬ این آخرین کار منه

آخرین مشق حیاتم٬برای تو مُردنه

آخرین مشقِ تو٬ من رو از دلت پروندنه

روزگار نا حساب٬ریشه مو٬ با تیشه زد

من و با طنابِ عشق٬ نافرانه٬ دار زد

دنیا! از پنجه تو٬ می چکه خونِ سرخِ من

دیگه از من چی می خوای؟ کُشتی تو تارخ من

زندگی! می شونمت٬ من ٬ تورو به خاک سیاه

دنیا! می کشم تو رو ٬ من با تموم آدمات

 

هیچ چیز به ذهن کوچکم نمی رسه٬جز اینکه {تا سر دارم ٬سر می شکونم}

و می خوام نشان بدم که یک دست هم صدا داره.

شاعر جوان v.a

۱۳۸۶/۷/۲۵