بهترین چیز نگاهی است که از حادثه عشق، تر است

عشق به نفرت

جومونگ همه قسمت ها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 9 آذر ماه سال 1386 ساعت 1:02 PM

غربتِ من با تنِ تو

غربتِ کویر و بارون

گوشه گوشه ی اتاقم

داره ار خونِ تنت٬جون

غربتِ دستِ تو و من

غربت خشکی و دریا

برای به تو رسیدن

ندارم از کسی پروا

من همیشه با تو بودم

از تو خوندم و سرودم

کوله بارِ غصه هات و

روی دوشم می کشوندم

دلِ من جدا از عشقش

گوشه ای غمگین و تنها

بی رمق تو خلوتِ خود

شده غرقِ خواب و رؤیا

آسمون ها زیرِ پامه

هر چی شوقه تو صدامه

وقتی تو کنارم هستی

نورِ عشق توی نگامه

من همیشه با تو خوندم

از تو خوندم و سرودم

کوله بارِ غصه هات و

روی دوشم می کشوندم

غربتِ دلِ من و تو

به بزرگیِ زمینه

غربتِ بودن و رفتن

بینِ ما فاصله اینه

زیرِ بارونِ نگاهت

خیس شدم اما نرفتم

واسه پیدا کردنِ تو

من کجاها که نگشتم؟!

من همیشه با تو بودم

از تو خوندم و سرودم

کوله بارِ غصه هات و

روی دوشم می کشوندم./.

 

ساعت ۴:۴۶ صبح جمعه ۹/۹/۱۳۸۶

ترانه ای زخم خورده.

گُل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطانِ جهان هم به چنین روز غلام است(خیلی زیباست. )

شاعر جوان ـ V.A

وحید عابدین پور