X
تبلیغات
رایتل

رویای خاکستری

عشق به نفرت

عاشق خدایی

عشق و با خودت ببر٬ نفرت و واسم بذار

برو دیگه بر نگرد٬ رفتی توی یادگار

نمی خوام ازت وداع٬ دیگه اسمم و نیار

تو دروغ گفتی به من٬ تو خزون و من بهار

خاطراتم و بده٬ تو دلت نگه ندار

کی می گه موازین ؟!  ٬  سرِ بی گناه و دار

دیگه حتی عکسمو٬ لای دفترت نذار

من همیشه موندنی٬ اما تو پا به فرار

برو دیگه٬ برو دیگه٬ اسمم و به لب نیار

نفرت و به من بده٬ اما عشق و جا نذار

من همیشه٬ با تو بودم٬ با تو موندم٬ مث یار

ولی تو٬ ساده گذاشتی پات و رو٬ قول و قرار

تو هوس٬ توی قفس٬   من رها ٬پر از نفس

تو دروغ و صد دروغ٬ من یه شعر پر فروغ

تو جدا ز عهد و پیمان٬ مایه ننگ هر انسان

ولی من مثل قناری٬ هستم عاشق خدایی

تو شبی ٬بدون نوری٬ از خدا٬ خیلی تو دوری

من سراپا شور و غوغا ٬خالی از هر گونه پروا

تو یه ترسویی و بزدل٬ مملو از فکرهای باطل

من طلوعِ صبح فردا٬ ولی تو اسیر دست ها.

 

رمق ندارم ٬کلافه ام. دلیلش رو نمی دونم٬ فقط می دونم که

اینطور نمی ماند و می گذرد و دوباره تاب و توان می گیرم.

1386/6/28 این شعر را روز چهارشنبه ساعت 2:42

ظهر نوشتم. تازه دارم رد پایی از خودم را می یابم.

شاعرجوان V.A

تاریخ ارسال: دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 12:29 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب
نظرات (18)
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 01:13 ب.ظ
یاسمین ( حرفهای یه دختر غمگین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دارم دق میکنم...شکستم...دیگه تحمل هیچیو ندارم...چرا با من این کارو کرد...چراااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو که یه پسری بگو...دلم می خواد بمیرم...
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 01:57 ب.ظ
someone
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوبیش به این هست که می گذره ...
شعر زیبایی بود گرچه مفهومش آدم را توی فکر می بره ...
موفق باشی شاعر جوان
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 02:32 ب.ظ
pegah
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خیلی عالی بود مثله همیشه
دیگه مثه تابستون هی نمیتونم بیام نت آخه مقشام مونده D: نه جدی زیاد وقت ندارم
موفق باشی
آپیدی خبرم کن یادت نره هاااااااااااااااااااااا
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 07:15 ب.ظ
حنوش...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دوست خوبم سلام
با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما دوست عزیز و وفادار وبلاگ حنوش. من آپم :
می خواهم ترجمه کنم آنچه را که صندلی ها می گویند
هنگامی که آغوش خود را برای تو می گشایند
می خواهم بیان کنم آنچه را که از ذهن فنجانها می گذرد
هنگامی که به نوشیدن لبانت می اندیشند
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 08:24 ب.ظ
سعیده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این روزها منم کلافه ام خسته ام از زمونه انگار یه جورایی با ما نمی خواد بسازه
هیچ کارشم نمی شه کرد ولی درست میشه بالاخره یه روز درست میشه.....
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 09:12 ب.ظ
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
طاعات و عباداتتون قبول
قشنگ بود
ممنون که بهم سر زذی
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 10:19 ب.ظ
عاطفه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وحید عزیزم سلام وشب خوش...
چه خوب که اینهمه از خودت به خودت رسیدی...
میدونی بهتر اینه که توی همین خود رو پیدا کردنا آدم خدا رو هم بیشتر و بهتر پیدا مکینه....
اونوقته که یه خط پر رنگ وبزرگ دور کلمهء عشق پوچ میکشی وزندگیت رو از نو شروع میکنی.ینی نقطه سر خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــط!!!!!!!!!
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 10:38 ب.ظ
ساینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام . برام نوشته بودی :اگه دوست داشتی بیا !!!!
احساس کردم یه کوچولو دلخوری؟ چیزی شده؟ من که همیشه بهت سر میزنم !!!!
شایدم اشتباه کردم .
پاینده باشی
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386 09:07 ق.ظ
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وحید جان
مطالبت خیلی قشنگ بود
با تبادل لینک موافقی؟
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386 11:20 ق.ظ
سلام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام!
خوبی؟
باور کن همه کلافه هستن! یه نگاه به دوروبری ها ت بنداز ...هیچکس راضی نیست!این خیلی بده!همه دپرسن.منم اکثرا همینطوریم....ولی هنر اینه که بتونیم مقاومت کنیم و کمر خم نکنیم.
خوشحال شدم اومدی ...
دوست دارم دفعه بعد که می آم پیشت شنگول باشی...
(چشمک)
فعلا.
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386 02:16 ب.ظ
مهناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام به حمید ..شاعر جوان و همسایه ما ...خوبی ؟پسر تو یه کتاب شعر بده بیرون. .جدی می گم ...شعرهات هم قشنگه ...هنوز هم که طبع شعر داری یکم تعدادش رو زیاد کن بعد هم یه پیگیری کن شاید موفق شدی ..اگه این طور شد منو خبر کن ...همسایه شما ...مهناز
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386 02:17 ب.ظ
مهناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی یادم رفت بگم ..من مهنازم ..این یک ماهه مریم مهمون این وبلاگ به خاطر همین به نوعی رهن دادم وبلاگم رو
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386 02:34 ب.ظ
آیدا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میدونم چی میگی ... اما چرا این شعر انقدر پره از کینه ؟؟ هیچی از عشق توش نیست ... شایدم یه حسه بد بوده که باید خالی میشده ... اما اونو خیلی کوبونده ... نمیدونم !!
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386 02:49 ب.ظ
یاسمین ( حرفهای یه دختر غمگین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
نمی دونم چی بگم که غمم دریاست و دلم تنها...نمی دونم چرا ..واسه همین ازش پرسیدم چرا؟؟ اما چیزی واسه گفتن نداشت جز اینکه اشتباه کرده...اشتباه...همین
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386 10:40 ب.ظ
ساینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وحید جان ! باور میکنم که اون شعر را محض حنده نوشتی گرچه خنده ای به لبم ننشست(چشمک)
راستی شعرت را هم خواندم .این که میگی نفرت زده از عشق حسابی اینجا خودش را نشون داده ! اما این قدر تو هم سخت نگیر .........
ای کاش یاد بگیریم زمانی که میشه مبارزه کرد و به خواسته ها رسید .مبارزه کنیم و دل سرد نشیم
پاینده باشی
سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386 11:11 ب.ظ
مهناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بر وووووححححییدد..خوبی ..فقط می تونم بگم خجالت خجالت خجالت ..شرمنده ام به خدا ..خوب عیبی نداره در عوض منو فراموش نمی کنی ....ولی راستی مواظب باش ناشر این اشتباه رو نکنه یه وقت مثلا به جای وحید بزنن حمید شاعر جوان ...خوب ممکن دیگه ..بهر حال وحید حرفی که زدم رو جدی بگیر ..موفق باشی
چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1386 05:21 ب.ظ
ایلیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیز خوبی خوشی؟
طاعات و عباداتت قبول باشه
اومدم خبر بدم که آپیدم
خوشحال میشم سر بزنی و با نظرت خوشحالم کنی
خوش باشی همیشه و در همه حال



زیبایی عشق به سکوته نه فریاد.

و یادت باشه گاهی یه لبخند کوچیک [رضایت] خیلی معجزه میکنه
دوشنبه 9 مهر‌ماه سال 1386 10:22 ب.ظ
حسین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.....وبلاگ قشنگی دارید...

امیدوارم همیشه موفق باشید...

خوشحال میشم به من هم سر بزنید...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد