X
تبلیغات
رایتل

رویای خاکستری

عشق به نفرت

بیش از عشق بر تو عاشقم

دو باره با خودم خلوت کردم. باز هم بیاد خاطراتم آهی از ته دل کشیدم و هر چه سعی کردم از خلوتگاه خود خارج شوم٬ نتوانستم. شاید هم دلم نیامد که بیرون بیایم. آری به یاد آوردم. براستی که هرگز از ذهنم پاک نمی شود آن همه یاد. آن همه خاطرات تلخ و شیرین. خاطراتی که در تک تک آنها عشق موج میزند. اما اکنون جز نفرت چیزی از آن همه عشق باقی نمانده است. همه بر این باورند که فاصله عشق و نفرت اندازه مویی بیش نیست.اما من قبول ندارم و یقین دارم که عشق و نفرت با یکدیگر آمیخته اند. مکمل یکدیگرند و هیچ یک به تنهایی معنی ندارند. مانند رنگ خاکستری که با کوچکترین تغییری یا سیاه می شود و یا سفید. عشق هم ممکن است با یک حادثه کوچک تبدیل به نفرت شود و یا بر عکس و هیچ فاصله ای ندارند. خاطرات گذشته ام هم مملو از عشق و شور و خنده های کودکانه است. آری به یاد آوردم. یاد مستی های ممتد شبانه٬ یاد خنده های کودکانه٬ یاد گریه های بی بهانه٬ یاد شعرهای عاشقانه٬ یاد زوج طلایی آشوب(من و رضا) ٬یاد خلوتگاهم٬ یاد اتاق رؤیایی من ٬یاد هق هقی که شب ها در کنج دنج اتاق رؤیایی ام می کردم٬ یاد گریه های مادرم٬ یاد درگیری های نا تمام من و پدرم ٬یاد غیبت و جیم زدن های ما از مدرسه٬ یاد روز های دور خانه٬ یاد آرزوی ملاقات با شهیار عزیزم که همیشه مثل یک بغض در گلویم ماند و هرگز این رؤیا به حقیقت حتی نزدیک نشد٬ یاد مهمانی ها٬ یاد مردم آزاری هایی که به قول رفقا٬ تخصص من بود٬ یاد کلاس اولم افتادم که آموزگارم پدرم بود٬ یاد دزد و پلیس بازی های بچگی٬ یاد هراس و دلهره شب امتحان٬ یاد خوردن ترانه های داریوش اقبالی٬ یاد خنده های نازنین دوستم (زنده یاد سعید پرتوی)٬ یاد ... . و هیچ چیز زیبا تر و خدایی تر از خنده های مادرم نبود. مادرم !ناگزیرم که احساسم را نسبت به تو با واژه ها بیان کنم . این ها سرشارترین احساساتیست که من نسبت به تو دارم. با این همه بگذار بگویم که بیش از عشق بر تو عاشقم.

یا هو

شاعر جوان v.a 

تاریخ ارسال: شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 10:25 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب
نظرات (5)
شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1386 11:05 ب.ظ
pegah
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوشحال شدم سر زدی و متاسفم شدم برای دوست عزیزم مشکل پیش اومده انشاالله هر چه زودتر مشکلت برطرف شه
شاد و سرافراز باشی
شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1386 11:59 ب.ظ
pegah
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منم لینکت کردم
یکشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1386 12:16 ق.ظ
ساینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وحید جان .راستش وقتی قسمت لینک دوستان اسم خودم را اول دیدم خوشحال شدم و خواستم با گفتنش تشکری هم کرده باشم......در رابطه با خودم و کنکورم هیچچ چی واسه گفتن ندارم همه چی مثل کابوس اومد و رفت.!؟ مهم نیست
آره عشق و نفرت بهم آمیخته اند کافیه یه اشتباه تمام عشق را بسوزاند و نفرت جایگزینش شه ..به همین راحتی !!!!!!؟
چه قدر عشق به آدمها سخت است ..... می آید و میرود
چه قدر تنفر داشتن راحت است .... می آید و میماند
رویای خاکستری اعتراف میکنم تا حالا به رنگ خاکستری فکر نکرده بودم

یکشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1386 01:45 ب.ظ
نبی اله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
ای کاش آمیختگی بود. چون اونوقت همیشه یه رنگ بود. یا قرمز پر رنگ یا قرمز کم رنگ یا نارنجی یا زرد.
اما من فکر می‌کنم عشق با نفرت فاصله داره به اندازه یه تار مو. چون لحظه‌ای قرمز بی‌نهایت پر رنگ و لحظه‌ی بعدش زرد زرد.
خوشحال می‌شم به وبلاگ من یه سری بزنی.
یکشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1386 03:07 ب.ظ
مهناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وحید .خوبی ؟من اصلا خوب نیستم ..مگه شما به نام مریم برام پیام نگذاشته بودی ؟مگه این مطالبت حرف دل یه خانم نبود ؟من واقعا گیج شدم ..بهر حال عذر می خواهم ..فکر کردم خانومی شما ....ببخشید ...هر چند فرقی نمی کنه ..امیدوارم هسایه های خوبی باشیم برای هم..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد