X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

رویای خاکستری

عشق به نفرت

x

به افتخار آموزشی که تموم شد... هورا

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 11:01 ق.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 0 نظر

باران را دوست دارم ...

چون رفتن را بلد نیست...

فقط می اید ...

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 02:41 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 0 نظر

وقتی

با میوه رسیده لب‌هایت

پرهیزم را به وسوسه می‌گیری

من فکر می‌کنم پدرم حق داشت

که میوه حرام

همیشه شیرین‌تر است !
تاریخ ارسال: جمعه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 06:04 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 1 نظر

شاپرک بیچاره

گاهی شاپرک میگیری...

خیلی آرام !

تا رهایش کنی

شاپرک اما

میان دستانت له شده ...

نیت تو کجا ... سرنوشت او کجا !!!


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 12:24 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 0 نظر

می بینی هوای دلتنگیم را ؟


 نسبت عجیبی دارد با زاویه ی نگاهم !


در دسترس چشمانم که باشی هوا خوب است


دور از دسترس نشو که باران می گیرد . . .

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 09:57 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 0 نظر

مستی

خدا کندانگورها برسند جهان مست شود تلوتلو بخورند خیابان ها به شانه هم بزنند ریس جمهورها و گداها مرزها مست شوند....

تاریخ ارسال: دوشنبه 30 دی‌ماه سال 1392 ساعت 11:26 ق.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 0 نظر

موی سپید

نوازشگر خوبی نبود‍

" سپید " کرد

تار مویی را که قسم خورد با دنیا عوضش نمی کند...!


تاریخ ارسال: چهارشنبه 6 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:15 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 0 نظر

روز میلاد من و حسرت هجران عزیزم...

سلام ...

6 آبان روز تولدم بود و خدا رو شاکرم که به من دوباره فرصت

زندگی داد تا زندگی کنم ، لبخند بزنم ، احساس کنم ، گریه کنم ، لمس کنم و ببینم و ...

خدایا زندگی رو دوست دارم و از اینکه تو رو دارم خیلی خوشحالم که قابل وصف نیست...

خدایا تو رو شکر بخاطر تمام چیزهایی که ندادی به من...

به خاطر تمام چیزهایی که دارم و همه ی آن چه که هستم...

خدایا  دردانه ام دیگر نیست و تنهایم...

کمکم کن به او که دیگر نیست و به خودم متعهد باشم و خاطرشو بخواهم...

مهم نیست با من یا با هر کس یا با هیچ کس ... مهم اینه که خوشبختی اش رو خواهانم...

دعا می کنم برای سلامتی اش و اینکه خدایا تو الان تنها همدم من هستی ... به تو می گویم :

" منتظرش خواهم ماند و آمدن یا نیامدنش را به تو می سپارم...

خدایا دوستت دارم...!

یا حق

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 03:00 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 1 نظر

ندانسته های من !

گاهی اوقات بر خلاف میلم باید بد باشم...

نا سزا بگویم و غیر قابل تحمل بشم...

تا بهانه بدهم دستش تا آرام و راحت بگذرد از تمام عاشقانه هایم...

تا مبادا شرمگین باشد از این فراموشی...

هه ! بگذار تا همیشه تصور کند که بد کرده ام...

شاید عشق , ایثار و گذشت , همین باشد...!


تاریخ ارسال: جمعه 26 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:48 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 3 نظر

درد

درد !

هم تلخ است...

هم ارزان ...

هم گیرایی اش بالاست...

هم تابلو نمی شویم !

و رفیقی که مرا به درد مبتلا کرد...

ناباب نبود ...

اتفاقا ، بابٍ باب بود !

فقط...

نگفته بود ، ماندنی نیست ، همین ...


گرگان.هوا عالی.

از دوست خوبم رعنا خانوم ، تشکر می کنم جهت مطلبی که در پست قبلی بنده نوشتند.

تاریخ ارسال: جمعه 19 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 12:05 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 170 )
   1      2     3     4     5      ...      17   >>
صفحات